گنجشک و خدا
با سلام
این دو پست هیچ ربطی به بحث لیزر نداره. دلی دو مطلب خیلی قشنگ جایی خوندم، حیفم اومد که اونو تو وبلاگ نزارم. خیلی وقتا، خیلی حرف های کوچیک، مشکلات بزرگی رو حل میکنه.
گنجشک و خدا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:
میآید، من تنها گوشی هستم كه غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام كه دردهایش را در خود نگه میدارد
و سر انجام گنجشك روی شاخهای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست".
گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی كسیام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:
ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنیام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریههایش ملكوت خدا را پر كرد.
وبلاگی درزمینه مهندسی اپتیک ولیزر و ارائه اخبار ومقالات در این زمینه و معرفی و بیان ویژگی های مهندسین و فارغ التحصیلان رشته مهندسی اپتیک ولیزر وجایگاه رشته وکارشناسان آن درزمینه های مختلف پژوهشی ، عملی ،دفاعی وبازار کار .